معرفی کتاب - تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 2:41
نام کتاب: "عشق طعم بستنی های مرا دزدیده است"شاعر: راشین گوهرشاهیقالبهای شعری: غزل و سپید تعداد صفحات:112انتشارات شاعران پارسی زبان سال:1398
آدم باشیم - تاریخ: 1397/4/31 ساعت: 15:44
آدم باشیم وقتی پرنده ای برای دلش می خواند، آدم باشیم آدم باشیم و بشنویم وقتی پروانه ای در برابر چشمهای ما رقصش را به رایگان می فروشد، آدم باشیم آدم باشیم و تحسین کنیم وقتی که چشمه ای می جوشد، یا یک ما
الهه گریان - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 9:15
کتاب راع: پدرم غول بزرگی بود که مرا روی شانه خود می نشاند تا از جوی ها و از سنگلاخها بگذرم مادرم الهه ی گریانی بود که زمین را نمی شناخت و خانه اش را دوست نداشت او را به معجزه هایی توی قابلمه های روحی می شناختم! و حیرت می کردم که چگونه اشیا و دانه های بی جان را در دیگ می انداخت و غذاهایی دیوانه کننده...
شعر مینیمال 1 - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:21
  من در کنار تو ام    و عشق تو را در بر خواهد فشرد آمین!     راشین گوهرشاهی
راز استاد/گفتار اول - تاریخ: 1396/9/29 ساعت: 2:21
فرزندم به تو خواهم گفت؛ رازهای بسیاری را از بودن و نبودن از ماندن و نماندن فلسفه پرواز و خیمه گاهی که بشر در مرداب وهم می افکند تو سرای باقی را می شناسی از سرچشمه ای که آمده ایم و بدانجایی که می رویم پروردگار جهان تو را برکت دهد خدای تو خدای منست و غصه ی تو نیمی از قصه ی من استاد تو در وجود الهی توس...
بیگانگی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:37
آه! از چشم تو که ما را ز دنیا سیر کرد نسخه ی افسردگی را بر دلم تقریر کرد آن اوایل چشمهایت مهربانتر می نمود بعدها آهنگ احساست کمی تغییر کرد آنهمه زخم زبان، طعنه... سکوت بی دلیل این حکایتها مرا فصل جوانی، پیر کرد سردی یک زندگی بیگانگی می آورد این شرایط بر دل من هم کمی تاثیر کرد پیش خود پنداشتم شاید مق...
لیلی لبخند - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:37
یک غزل فاصله تا...لیلی لبخندش بود همه ی شهر پر از سیب دماوندش بود... چشم خاکستری ماه نمی دید از دور شاعر کوچه ی ما مثل و همانندش بود باد می آمد و با زمزمه در گوشش گفت همه جا صحبت احساس برومندش بود چشم هر آینه ای دور سرش می چرخید دل هر لاله رخی دانه ی اسپندش بود همه ی کوچه پر از خواهش زود آمدنش همه ی...
کوچ تابستانی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:37
باز تنها می پری درکوچ تابستانی ات قلب من جامانده در جیب چپ بارانی ات! سعی کن ماقبل رفتن شهر را ویران کنی تا نباشم سد راه فکر آبادانی ات رفته ایم و می رویم و می روند و رفته اند مهرهای در بدر از خاطر آبانی ات نغمه های عشق و مستی در وداعی سنتی شور خرداد تو می آید به عطر افشانی ات جمع کن!.. تردید اسفندی...
صورتم - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
صورتم درد می کند. می خواهم صورتم را بردارم و بیندازم دور، و قایق روحم را بسپارم به دریا بسپارم به آب. می خواهم از صندوق چشمهایم کرجی بسازم و بر روی بادکش بینی ام لانه ی لک لک و دهانم ابو عطا بخواند در باد و گونه هایم گل کند در بهانه ی آفتاب و تو باغبان شوی بر گلزار گونه هایم و لک لک شوی بر فراز ب
خواب بلوط - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
هرگز بلد نیستمچشمهایم را بگذارم روی همو تو را خواب نبینم تو سکنات خواب مرابه اندام خیالت دوخته ای و چنان موج در موجدر دریای انکارم می جوشیکه توان گم شدنم نیست تا در دریای خیالت غرق شوم،مرغان دریایی فریادم می کنند و خورشید بزرگوارحکم گردابت را صادر میکند آنوقتتا تپه ها و ماهورها بر گرداب مردابی ام
نبرد عاشقانه - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
قسم به سیبو تبسمو عشقکه تو نه آنی که دانمکه تو نه آنی که دانی...قسم به آذرخشبه بارانبه سینکه از یادم نمی روی تا مرگکه از یادت نمی روم تا زنده ایحتی در آتش در آبیا در شکم نهنگ!قسم به باروتبه گلوله های سرخ شدهو شقیقه های بریدهکه عشق تو مرا خواهد کشتکه من عشق تو را خواهم کشت...عاقبتدر نبردقسم به نبر
کمی دیوانه شو تا اشتباهت مال من باشد - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
به دنیا آمدی لبخند ماهت مال من باشد که جایی می روی رد نگاهت مال من باشد به دنیا آمدی در چشمهایت زندگی باشم به دنیا آمدی چشم سیاهت مال من باشد کمی تردیدکن...مقصود راهت را نمی دانم نظر دارم که رفتن ها و راهت مال من باشد چرا هربار می خواهی که از من دورتر باشی؟ بیا یک بار هم خواه و نخواهت مال من
وقت قرار - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
شاید یکی بخواهد از من حرفی بزند پیش تو...شاید سوسکهای توی پیاده رو،بخواهند کفشهایم را بجوندشاید سهره نوک قرمزش را بگشاید و خورشید را ببلعدشاید کلاغ، سیم های برق را پاره کندشاید تاکسی ها گیج شوند و خیابانت را گم کنند...هرچیزی ممکن است اتفاق بیفتد؛روزی که قرارست پیش تو برگردم! ***قرار ما را تغییر
وقت برف - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
وقتش است گیسوانم را افشان کنم روی برفها عطرم را بسپارم به باد دستهایم را بکارم در زمین بادا زمین مرده بیدار شود! وقتش است رویای تو را ببافم کفشهای تو را بپوشم و روی دوشم بار احساس تو را پرواز کنم! دیگر درگیر شعله ی عصیانت نیستم؛ تا می توانی مرا بسوزان دیوانه تر شوم! راشین گوهرشاهی
تقدیر رنج - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
من در رحم مادرم بودم غوطه ور در حیرت و تنهایی جیغ می کشیدم مادرم کجاست؟ مادرم مرا در برگرفته بود و من؛ نمی دانستم! قدم گذاشتم روی زمین تاریک نه بالی داشتم برای پریدن نه پناهگاهی برای فرار ترسیده بودم و جیغ کشیدم خدایم کجاست؟ خدایم مرا در بر گرفته بود و من؛ نمی دانستم... چشمهایم کم سو شد و پوست تن
جهان بینی عشق - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
جهان من منحنی ستو جهان تو بر آرواره هایم عمود شده استمن در انتگرال خوابهای تو گم شده ام! تیغی قلب قدمهایم را شکافتهو من دیگر نمی توانم پیش تو،پیش از تو برگردم...لطفا به سوی خودت برگرد!چشمهایت را مهربان کنعشق بورزدوتار بنواز...بگذار در سرنوشتم خاطرات تو را بیابمو در خاطراتم آوازهای تو را بخوانم!و
زندگی اسیدی - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
حقوق مادي و معنوي مطالب اين وبلاگ محفوظ و منحصر به نويسنده وبلاگ مي باشد.هر گونه استفاده از مطالب اين وبلاگ با ذكر نام نويسنده وبلاگ بلامانع است.در اين وبلاگ از هرگونه استفاده از مطالب ديگران خودداري گرديده است.
تا از یادم نبری (از مجموعه والس حشرات) - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 12:28
حتی زمانی که می دانم کسی نیست حتی زمانی که می دانم نبوده ای، در دالانهای تو در توی تاریک نبودنت می گردم... بسیار می گردم و هرچه می گردم، پیدایت نمی کنم انگار به حجم نهفته ی هستی ام پر کشیده ای جایی که من توان دیدنت را ندارم و نمی توانم درک کنم که چرا ماهیها در برکه های کوچک افکارشان غوطه ورند و